

سلام من کتیام، به وبلاگ کوچیک من خوش اومدید.
فعلا تا سال دیگه 18 سالمه
ایدی دیلی تلگرام: https://t.me/Fedeyalovermain
لطفا با وبتون کامنت بزارید:)
تولد وب: نهم اگوست دو هزار و بیست و سه
خوشحال میشم با هم صحبت کنیم!

کلیهی سفارشات کد نویسی شما به صورت رایگان انجام میشه *گرچه اینجا یه وب کد نویسی نیست و صرفا من از کد نویسی لذت میبرم*
اخبار وب: قالب جدید شد

دکمه ها:

نویسنده قبول نمیکنم!!
𐙚 ⋆ ° . 𝅄 ꣑ৎ ࣪ㅤ𓈒
لطفا منو با اسم
Diabolik lovers blog
لینک کنید
لطفا کامنت خصوصی نزارید.

برچسب ها: #پست ثابت
یکی از کرینج ترین روشایی که دوستام استفاده میکنن تا باهام کات کنن استفاده از جملهی "میخوام از خودم یه ادم قوی بسازم" هستش، بعدش شروع میکنن باهام بد رفتاری
وسط ادم قوی ساختن از خودت یادت نره که کی قبلا باهات راه میومد
فیگورام رسیدن، پایان ترمم داره شروع میشه، قاب موبایل جدید خریدم، ناهار ماکارونی درست کردم و بین همهی اینا فقط به تو فکر کردم.
اینو طبعا باید توی وبلاگ شخصیم مینوشتمش ولی ترجیح دادم اینجا بمونه
جدیدا احساس تنهایی میکنم، قبلا بابتش ناراحت بودم اینطوری بودم که.. چرا من ولی الان احساس تنهایی رو با هیچ چیز عوض نمیکنم، هیچ دلبستگیای به هیچ انسانی ندارم.. شاید قبلا ناراحت بودم بخاطرش چون هنوز ادما اونقدری که الان هست بهم نارو نزده بودن؟! شایدم.. اه نمیدونم
دیگه دوست ندارم با کسی حرف بزنم.
دانشجوی ترم یکی حقوق صحبت میکنه!
خب باید بگم دارم روانی میشم، از قانون مدنی متنفرم، استاد خوبی نداره و از اوناییه که خودت باید برگردی به خودت درس بدی،
فکر کنم بخوام درسایی که زیاد دوستشون ندارم رو توی دو سال اول بردارم تا تموم شن تا حداقل سال اخر فقط لذت ببرم از زندگیم.. به هر حال رشتهی حقوق اشتباه ترین انتخاب عمرمه.. گرچه توش باهوشم.
دوست دارم بازم بنویسم، ولی حتی ادامه دادن ناولم احمقانس.. شایدم من اون رو احمقانه میدونم؟! به هر حال وقتی نزدیک به یک پاراگراف تایپ میکنم.. خب احساس بدی بهم میده، جدیدا خیلی احساس تنهایی میکنم و اینکه نیاز دارم یکی توی زندگیم باشه ولی خب ادما.. امان از ادما
دوست دارم پارتنری رو پیدا کنم که کاتولیک باشه.. ولی خب خیلی اسیب دیدم از رابطههای قبلیم.. نمیدونم که برای منم یک روزی میشه یا نه.
دانشگاه شروع شده و جوش بهم استرس میده، درسای تخصصیم رو دوست دارم ولی کی قراره از عمومیا من رو نجات بده؟!
باید برم کارت بگیرم برای کارت دانشجویی، یه گواهی موقت.
توی این تایم خیلی توسط یهودی، مسلمون و اتئیست بهم ستیز شده، حالت تهوع میگیرم از وجودشون؛ کلا نمیتونن دهنشون رو ببندن. خستهام واقعا خسته.
کاشکی میتونستم از ایران به یک کشور مسیحی فرار کنم *پول ندارم*
تنها کسی که باهام همیشه مهربونه کلیسا و ادماشه.. اونا میفهمن انسان بودن یعنی چی. چی بگم والا.
دیگه از دیابولیک فعالیت نمیکنم، از این به بعد چیزایی که دوست دارم رو اینجا پست میکنم

رجی: از وقتی همو دیدیم خیلی چیزا عوض شده..یکیش من، و بعدی رابطمون.









A little blog for Diabolik?! Love u guys